پدر از چشم پسر
نگاهی به افكار و آثار اسفنديار غضنفري امرايي
پدر از چشم پسر
اشاره: امسال بیستمین سالگرد کوچ همیشگی بزرگمرد ادب زاگرسی اسفندیارخان غضنفری به سرای جاوید خاموشان است، همو که گَرد فراموشی از چهره ادیبان و سرایندگان لر و لک گرفت، بدین مناسبت و به منظور پاسداشت یک عمر پرتو افکنی او بر تاریخ و ادبیات این کهن بوم و بر، بلوطستان بنا دارد یادنامهای به مخاطبان فرهیخته ارائه دهد. ابتدا نوشتهی زیر که به درخواست نشریه به قلمِ فرزندِ ارجمندِ ایشان جناب اسعد غضنفری نگارش شده همراه با عکس و شعری از وی تقدیم نموده و بقیه مطالب را در روزهای آتی درج خواهیم نمود. ضمن سپاس از همکاری و توجه آقای غضنفری از او پوزش می طلبیم که مطلب بیهماهنگیِ ایشان اندکی پیرایش گردید. بلوطستان
حكايت احوال و نوشتههای پدرم، شرح غمانگيزي است از داستان مردي كه به پشتوانهي ذوق شاعري، هوش و استعداد خدادادي و عشق مفرطي كه به تاريخ و ادبيات سرزمينش داشت، عمري را بدون معلم و مربي و تنها با تلاش و كوشش خود به آموختن، تحقيق، تفحص و سپس نوشتن آنچه را كه آموخته بود گذراند و آثاري بهوجود آورد كه هر كدام در نوع خود نو بودند و روشنگر گوشههاي تاريكِ فرهنگ، تاريخ و ادبيات زادگاهش. مردي كه بدون هيچگونه چشمداشت مادي، عمري را در كمال شرافت، وارستگي و عزت نفس در كُنجِ خلوتِ خود قلم زد و خلق كرد بدون اينكه هيچگاه قدر زحماتش دانسته شود و به تنها آرزويش كه انتشار آثارش بود جامهي عمل پوشانده شود. او نه در پي كسب نام و شهرت بود و نه مقيّد به ماديّات، نگران بود كه پس از خودش حاصل زحماتش يا از بين بروند و يا اينكه آنگونه كه بايسته است به چاپ نرسند؛ چرا كه ميدانست كه هيچكس مانند خودش مسلّط به ادبيات، لغت، تاريخ، جغرافيا و آداب و رسوم لرستان نيست كه بتواند كارهاي او را به سرانجام برساند. كما اينكه هنوز «ميرنوروز» و «ملاپريشان» و «گلزارش» زيب ادبيات مناطق لر و لكنشين هستند و بديلي براي آنها يافت نشده است. بارها شاهد بودم به كساني كه گاه و بيگاه به خدمتش ميآمدند ميگفت: «اينها را ببريد و بهنام خودتان چاپ كنيد، نميخواهم نامي هم از من برده شود؛ اينها گنجينههايي هستند از شعر، لغت، تاريخ و فرهنگ اين مرز و بوم كه ميترسم بعد از خودم از بين بروند و به دست فراموشي سپرده شوند.» به همهكس اعتماد ميكرد و نوشتههاي خودش، اسناد و عكسهاي قديمي را كه با زحمت و مرارت بهدست آورده بود بدون هيچگونه بُخل و امساك در اختيار ديگران ميگذاشت؛ كما اينكه تمام آثارش را ـ طي قراردادي كه اكنون نزد من موجود است ـ در سال 1365 به آقاي يوسفعلي ميرشكاك که توسّط آقاي هوشنگ بيرانوند – از روی حُسننيّت و به قصد خدمت- به پدرم معرفي شدند و او تمام آثار را به تهران برد و پس از مدتي دست به دست شدن از طريق آقاي اميدعلي مسعودي سر از انتشارات «برگ» درآوردند. هر چند وقت يك بار پدرم مرا براي پيگيري كارها به تهران ميفرستاد و من به انتشارات برگ واقع در خيابان سميه مراجعه و مشاهده ميكردم كه چند نفر ويراستار مشغول كار روي آنها هستند؛ سالها گذشت تا اينكه در سال 1371 پدر دار فاني را با همه آلام و دردهايش وداع گفت و به خالق خود پيوست؛ پس از چندي من براي استرداد كتابها به انتشارات مذكور مراجعه كردم و با كمال تأسف مشاهده نمودم كه دو جلد لغتنامهي لكي و لري، نيمي از «گلزارِ ادبِ لرستان» و ضميمهي «نادرنامه» كه حاوي لغات اصيل كتاب بود و كتاب «شجاعانِ تاريخ» مفقود شدهاند و من كه دستم به جايي بند نبود، باقیمانده آثار را به خرّمآباد برگرداندم. خوشبختانه پيشنويس لغتنامه اكنون نزد من موجود است و كتاب «گلزار» را هم از روي دستنوشتهها و چاپ اوّل آن توانستم مجددن به چاپ برسانم، این کتاب هماكنون ناياب است و تصميم دارم پس از فراغت از چاپ كتابِ «تاريخ غضنفری»، «ديوان اشعار» پدرم و «نادرنامه» اكنون كه تجربهي بيشتري كسب كردهام «گلزار» را با كيفيّت بهتري منتشر كنم.
پدرم با وجوديكه از سن شانزده سالگي بهخاطر نشيبي كه جبر زمانه در وضع معيشت او، مادر و برادرش پديد آورد مجبور به كوچ از ديار خود و كار و تلاش براي تحصيل لقمهاي نان شد و به خاطر شرافت ذاتي و وارستگي و بينيازي – كه خميرمايهي شخصيّتش را تشكيل ميدادند- تا آخر عمر حتّي براي انتشار آثارش كه بزرگترين آرزويش بود هيچگاه در برابر صاحبان قدرت سر فرود نياورد و قسمت اعظم سي و پنج سال خدمات دولتياش را در تبعيد در دورافتادهترين نقاط كشور گذرانيد.
با وجود مباينت با وضعيت شغلياش در اداره راه، هيچگاه دست از مطالعه و تحقيق و تفحّص برنداشت. براي تحصيل نسخهاي خطي يا دستنويسي از اشعار فلان شاعر با اسب و قاطر به دوردستترين مناطق در غرب كشور سفر ميكرد و هر كجا ميشنيد پيري سالخورده شعر، زبانزد و يا خاطرهاي تاريخي در بر دارد، او را با هر مرارتي بود مييافت و محفوظاتش را يادداشت ميكرد. دوران بازنشستگي از خدمات اداري فرصتي بود تا او فارغ از قيل و قالِ ابناء زمانه به تصحيح، تدوين و تايپ نوشتههايش با ماشين تحرير فرسودهاي كه در خانه داشت بپردازد.
در سال 1347 ديوان «ميرنوروز» شاعر شهير لر، را تصحيح و به چاپ رسانيد كه تاكنون پنج بار چاپ شده و اكنون ناياب است. از پدرم گهگاه كه در خلوت با خود درد دل ميكرد شنيدم كه میگفت:« ميرنوروز در افواه مردم، به سان فردي آواره و عاشقپيشه جا افتاده بود و من او را به عنوان عارفي شوريدهحال و خداجو شناساندم.»
شرححال كارمندان دولت - سرودهي خودش - كه حاوي اشعاري انتقادي از وضعيت اسفبار ادارات و معيشت كارمندان دولت بود را در سال 1350 در چاپخانهي دانش خرّماباد به چاپ رسانيد؛ اين كتاب با اين ابيات آغاز ميشود:
نوكر سالخوردهاي ديدم حاصل زحمتش بپرسيدم
آه سر داد و گفت با زاري: « اشكِ دل، خونِ ديده، بيگاري
بر شكم سنگِ جوع ميبنديم نوكر دولتيم، خرسنديم»
در سال 1355 ديوان «ملاپريشان» شاعر و عارفِ بزرگِ لك را با خط خودش به صورت افست در چاپخانهي دانش و توسّط انتشارات كتابفروشي رشنو منتشر كرد.
آخرين اثرش كه در زمان حيات با زحمت بسیار و به همّت مرحوم غلامحسين رضايي- كه فردي اديب و اهل شعر بود- به چاپ رسيد، «گلزار ادب لرستان» بود كه آن را با همان ماشين تحرير، خودش تايپ كرد و در چاپخانهي دانش خرّماباد در سال 1363 به صورت افست منتشر شد. شايد اگر اسفنديار غضنفري نبود اكنون نامي هم از شاعران بزرگي چون «تركهمير»، «نجف»، «نوشاد»، «خانه داجيوند»، «غلامرضا اركوازي» و.... نبود و گنجينههايِ پُربارِ لغاتِ اصیلِ لكي و لري كه ريشه در پارسي باستان دارند و اين اشعار نغز و دلكش كُلن به دست فراموشي سپرده شده و تاريخ ادبيات اين حوزهي وسيع از كشور عزيزمان تهي بود. هيچكس پس از او نتوانسته ترجمهي شيواي اشعارِ لكي و لري را به صورتی که وی انجام داد از عهده برآید؛ از مرحوم محيالدّين صالحي شاعر و اديب معروف كردستاني - كه خود كتابهاي ارزشمندي در زمينهي شعر و ادبيات لكي و كردي تأليف و منتشر كرده و از معدود دوستان مخلص پدرم بود- شنيدم كه گفت: «در بسياري از اشعار، ترجمهي غضنفري بر اصل شعر برتري دارد.»
اينها آثاري بودند كه در زمان حيات پدرم منتشر شدند؛ ساير آثار او به شرح ذيل ميباشد:
- شرح ديوان «ملاپريشان» يا عارف كيست، صوفي كدام است؟ كه شامل كليّهي اشعار «مُلا» همراه با ترجمه، تفسير ابيات و مطابقت آراي «مُلا» با بزرگان عرفان و تصوّف ايرانزمين، كتابي غني و پر بار، حاوي نكات نغزِ عرفاني كه مستلزم تحقيقي جامع و صرف وقتِ زياد و غور و بررسي در كتب متصّوفه و عرفا بوده است؛ خوشبختانه من توانستم در سال 1387 آن را به چاپ برسانم و اكنون در كتابفروشيها در دسترس علاقهمندان ميباشد.
- تاريخوجغرافياي لرستان يا تاريخِ غضنفري(روزگاران لرستان از آغاز تا عصر پهلوي)- اين كتاب شامل سه بخش است: بخش اوّل، لرستان قبل از ميلاد تا عصر قاجار، كه تمامن از متون كهن استخراج گرديده است؛ بخش دوم، لرستان در عصر حاضر يا تاريخ دودمان غضنفري كه در نتيجهي تلاش و كوشش مؤلف، از سينهي پيران سالخورده و همچنين اسناد و مداركي كه با سعي فراوان بهدست آورده و كتب تاريخي موجود به رشتهي تحرير كشيده شده است. اين قسمت كتاب به خاطر طبع شاعري كه در فطرت او آميخته بود و تسلّط بر ادبيات و فولكلور و جغرافياي منطقه، با نثر شاعرانه و تأثيرگذار حاوي داستانها و ماجراهايي خواندني، آميخته با آداب، رسوم و اعتقادات مردم لرستان، روشنگر بسياري از رخدادهاي صد سال اخير غرب كشور ميباشد. و بخش سوم جغرافياي لرستان ميباشد كه بهصورت يك سفرنامه با نثري روان حاوي نكات فولكلوريك مناطق مختلف و ايلات لرستان به رشتهي تحرير درآمده است.
مدّت هفت سال در انتشارات شاپورخواست روي اين كتاب كار شده و توانستهام اسناد و مداركي كه جديدن منتشر شدهاند را در حد بضاعت خود به كتاب بيافزايم و خوشبختانه امسال توانستم كتاب را آمادهي چاپ كرده و به تهران براي كسب مجوز انتشار بفرستم. هدفم اين بود در سال جاری كه بيستمين سال درگذشت پدرم است آن را منتشر كنم و منتظر صدور مجوز از وزارتخانه ميباشم. مطمئنم انتشار اين كتاب تحول بزرگي در تاريخ لرستان ايجاد خواهد كرد.
- مجموعه اشعار پدرم كه بالغ بر دوازده هزار بيت در بحور مختلف عروضي ميباشد و من گزيدهاي از آن را آمادهي چاپ كردهام كه انشاءالله تا پايان سال منتشر ميشود.
- كتاب نادرنامه ( شرح جنگهاي نادرشاه افشار)، اشعار لكي، سرودهي سرهنگ الماسخان كندولهاي همراه با ترجمهي ابيات كه اكنون در انتشارات شاپورخواست مشغول تايپ و ويراستاري آن هستم.
- لغتنامه، که شامل هفتهزار لغت لكي و هفتهزار لغت لري است و متأسفانه همانطور كه توضيح دادم نسخهي آمادهي چاپ كتاب كه در زمان حيات پدر، خودم فونتيك آنها را نوشتم در تهران مفقود شد. اكنون نسخهي پيشنويس آن نزد اينجانب موجود است و نياز به كار دارد.
- فولكلور، ضربالمثلها و آداب و رسوم لرستان
- كتاب شجاعان تاريخ، به فارسي كه شرح زندگاني شخصيّتهاي تاريخي اين مرز و بوم مانند «لطفعليخانِ زند»، «منصورآلمظفّر»، «جلالالدّين خوارزمشاه» و.... است.
در پايان مطلب را با سخني و قصيدهاي از پدرم كه بيانگر مكنونات قلبي او و گلهاي است از محيطي كه در آن زندگي كرد، خاتمه ميدهم:
«... همينطور هم چگونه ميتوانم باور كنم – چون باور كردني نيست – كسي يافت شود كه به من بيمهري ورزد؛ زيرا موجباتي به جهت بيمهري اصلن وجود ندارد. كسي كه چهل سال در يك شهر با حفظ آبروي خاندانِ بزرگ خود، در عزتِ نفس، احترام به مقدساتِ عامه، قناعت و بينيازي و صراحت شناخته شده است؛ كسي كه وارد در هيچگونه بند و بستي نيست، با هيچكس كار ندارد و در پي هيچ نوع پست و مقامي نيست؛ كسي كه يك عمر، خود را در پناه خدا گرفته و در سايه تعليمات آسماني مولاي پرهيزكاران در ايمني و آسايش زيسته است؛ كسيكه سروكارش با كتاب و شعارش با كتابت است؛ آيا نبايد او را تقويت كرد و به وي نيروي بيشتري داد تا به كار خود كه اغلب مربوط به ادبيات فولكلوريك لرستان ميباشد با دلگرمي و نشاط روحي ادامه دهد؟ من راه خود را با دقّت كافي انتخاب كردهام و صميمانه آنرا دنبال ميكنم و مطمئنم كه فضل خدا مرا ياري خواهد داد و مورد تأييد نيكانديشان قرار خواهد داد. در خاتمه انتظار دارم كسانيكه راهي به حريم شاه ولايت دارند به اين دو بيت كه زبان روح و بيان ضمير من است توجه فرمايند:
امراييا، ز آلعلي چاره جو كه ما پروردهي محبّت اين خانوادهايم
اين افتخار بس كه در آيين زندگي تعظيم كس نكرده بهپاي ايستادهايم
چه ميكني؟
|
اي دل درين سراچهي تاري، چه ميكني؟ |
|
در خانهاي كه اُنس نداري چه ميكني؟ |
|
در مزرعي كه نيست ميسّر به كام دل |
|
تخم صفا و عاطفه كاري چه ميكني؟ |
|
آنجا كه بلبلان خوشالحان باغ نظم |
|
در كنج خانهاند حصاري چه ميكني؟ |
|
آنجا كه اختران سپهر سخنوري |
|
باشند زِ اجتماع فراري چه ميكني؟ |
|
با اين جواهر سخن و رشحهي قلم |
|
آنجا كه نیست نقش كهنه مزاري چه ميكني؟ |
|
تشويق نيست سرزنش و بخل و كينه هست |
|
گر بهرهاي زِ صبر نداري چه ميكني؟ |
|
تا بر رقيب مايهي تكذيب غالب است |
|
در كار شعر پايفشاري چه ميكني؟ |
|
معشوق را چو با تو سر التفات نيست |
|
بهر وصال، روزشماري چه ميكني؟ |
|
آنجا كه بر نسيم صبا بسته است راه |
|
نَظّاره بر نگار عماري چه ميكني؟ |
|
فصل خزان به ساحت بستان و طرف باغ |
|
محروم از نسيم بهاري چه ميكني؟ |
|
ياران بنزدار مهياي تسخرند |
|
گِلگشت با الاغ سواري چه ميكني؟ |
|
كالاي نام نيك به حُسن عمل خرند |
|
زين نقد خوشعيار چه داري چه ميكني؟ |
|
با شهپر خيال و به منقار آرزو |
|
آهنگ نقش باز شكاري چه ميكني؟ |
|
فردا كه هر كسي ثمر كشته بِدرَوَد |
|
در پيشگاه حضرت باري چه ميكني؟ |
|
كارَت چو از قناعت و امساك درگذشت |
|
با اين حقوق و عايلهواري چه ميكني؟ |
|
دادند مزد پاكي سي سال خدمتت |
|
باري شكايت از غم ژاري چه ميكني؟ |
|
بهر دو نان زِ سفره دونان سفلهطبع |
|
اي آزمند تعزيهداري چه ميكني؟ |
|
واي بندهي خدای بر ابناء روزگار |
|
پيرانهسر تحمّل خواري چه ميكني؟ |
|
اي جان كجسليقه به درگاه هر سفيه |
|
كز مردمي است، يكسره عاري چه ميكني؟ |
|
با اين روال ساده نباشد مجال زيست |
|
دور از فريب و مغلطهكاري چه ميكني؟ |
|
بر سنگدل اثر نكند آه مستمند |
|
داني چو نيست عاطفه، زاري چه ميكني؟ |
|
بوي وفا نميشنوم از برادران |
|
آنجا كه نيست عِرق براري چه ميكني؟ |
|
امرایيا به جز نَسَب و علم و فضل و جود |
|
آنيت لازم است، نداري چه ميكني؟ |
|
آني كه باشد از الف و مَد نون جدا |
|
بين (لنا) تو نقطهگذاري چه ميكني؟ |
از اندیشمندان، شاعران، هنرمندان و همهی قلم به دستانِ لک و لر درخواست میشود جهت پر بار شدن هر چه بیشتر بلوطستان -که هدفی جز روشن ساختن هویت واقعی زاگرسیان ندارد- ما را از ایدههای ارزشمندِ خویش بینصیب نگذارند. چشم به راه، ایده و همیاریتان هستیم. بلوطستان در نظر دارد با همیاری اندیشمندان و دوستارانِ فرهنگی لر و لک داشتههای فرهنگی زاگرسیان را گردآوری، واکاوی و مورد کنکاش قرار داده و با نگاه کارشناسانه و نقادانه از گزند فراموشی و ستیز بیامان و بیرحمانه ماشینیسم محفوظ داشته و ثبت ضبط نماید و با عرضه آنها به عرصهی فرهنگ، برغنای فرهنگی ایران زمین بیفزاید. از آنجا که خاک زاگرس در دامان پاک و اهورایی ایران زمین پرورش یافته، بیتردید نام این، بیانگر نشان آن است و گشودن راز یکی دانستن رمز دیگریست پس همگی در هر جای هستی از هر زاویهای که خوشتر داریم و در آن خبرهتر هستیم، دست به قلم برده و رازهای مانا و فراموش شدهی آبا و اجدادی را نگاشته و در دیدرس همگان قرار دهیم تا ایران بر زاگرس نشینانش ببالد. موضوعات زیادند و ناگفتهها بسیار، از تاریخ گرفته تا جغرافیا، از گیاه، درخت و سنگ تا گنجشگ، کبک و پلنگ، از چامهها، مَتَل و چلسرو تا ترانه، مویه و هوره، از کرمی تا قدم خیر ،از کور تا گرین، از زبان، گویش و لهجه تا واژگان و کارواژهها، از باورها تا رویاها، از حرمانها، ایمانها، ایل، طایفه و تیره تا شهر و مدرنیته و... چشم به راه نوشته و نظراتان ارزشمندتان هستیم مطالب را میتوانید به نشانی رایانامهی baloutestan@yahoo.com بفرستید.